تبليغاتX
شلمزار

شلمزار

شعرومطالب ادبی

چرادروغ من مدتهاست راه خانه خودم را گم کرده ام.ولی شما به من سر میزنید از کجا؟چگونه ؟خانه مرا به من نشان دهید .من شما را  بی سر زدن به وبلاگتان هم دوست دارم .عید تان میمون چیزی که من

سه سال ندارمش.!

"سانسور"

مجموعه در من به نام بی قراری ها

دارند می خوانند مانند قناری ها:

اول:جوان وخواستن.بی توانستن

محکوم جبر قصه عشق و نداری ها

دوم:حراج تن .سفر .غیظ پدر یعنی:

رقص شیاطین در شب دختر فراری ها

سوم: همه از سکه افتادیم.مسدودیم

تااز حساب عده ای سر رفته جاری ها!

چارم:چرا از حرفهایم پاچه میگیرید

شر کرده از رگهای شعرم خون هاری ها

پنجم:پرم از زخم ...کاری کاش میکردید

فرعونها لم داده در آیینه کاری ها

درد ششم:حال مرا بر هم زده دیگر

-حال شما را-شاعران و پاچه  خواری ها 

هفت آسمان درد است در این مرد .بشمارد؟

-این روزها انگار شاعر کرم داری ها؟!

سریال ما را بچه های بعد می بینند

یک قصه با عنوان "روزی روزگاری..."ها...

بقیه این شعر اجازه پخش

شدن ندارد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:54  توسط رضا علی اکبری  | 

غروب غار مقلی

 

غروب «غار مقلی »*بود وسنگهای سیاه

که می کشید متان در خودم عمیقا آه

وذره ذره ی نام تو منتشر در کوه

چنان که باد بریزد به جان مشتی کاه :

شلال موی شمایند این دم اسبی  ها 

نمود قهقهه تان :کبک های ..قا ..قا ...قاه...!

که آ یه های صبوریت ارژن و گون اند

و عطر تند تنت در مشام هر چه گیاه

خیال روشنتان بود  وقرص صورتتان

که پشت گردنه هی می کشید گردن ماه

هنوز می روم کوله پشتی ام خالی است

نخواه پشت مرا خالی ای همیشه پناه -

گرفته ام که کجا اتفاق می افتی

عقاب توی هوا ،یا کبوتری در چاه ؟

چقدر دل بزنم پا به جاده های تهی

چقدر تن بتکانم کنار غربت راه -

ندارد این که تو از من نباشی  و...تا کی

می آ یی و نمی آ یی ای خیال گاه گاه

به کوه نام شما را بلند می گریم

هنوز دست من از دامن شما کوتاه

به شرط آن که در اینجا خوراک گرگ شوم!!

......................

-------------------------------------------------------

*جایی در در کو ههای اقلید که حس می کنم نافم را به غربتش بریده اند.باور کنید چقدر از این کوه الهام می گیرم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 4:4  توسط رضا علی اکبری  | 

اصفهان من

برای همسرم و مهربانی بی کرانش»

وطعم نام تو چون قند در دهان من است

هنوز خط لبت روی استکان من است

سه وعده می خورم ازسفره ی تنت بانو!

هنوز برکت لبخندت« آب و نان» من است

سی سه مرتبه زاینده رود طغیانم

بیا که بستر جسم تو اصفهان من است!

عروس پر نفس مهر در خسوف نرو

که ماه صورتتان قرص آسمان من است

زنی میان غزلهای من ملنگ تویی

هنوز قشقرقت توی داستان من است

هنوز پیرهن سالهای«هدیه به R»

به یادگار تو توی جامه دان من است

وعطر تند تنت در اتاق من جاری است

عصای دست شما زیر بازوان من است

تو پیر می شوی وجای تو زنی ،نه ،نه،...

هنوز عکس شما روی پیشخوان من است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 3:29  توسط رضا علی اکبری  | 

خان

اابرهای سیاه امده اند تا زمین روی خوش نشان ندهد

،اسمان شاید اسمان می خواست نوبتی را به عاشقان ندهد

وخدا پشت ابرها خواب است اشهدولا اله الا خان!

روی گلدسته ها وگنبد کوه نرود هیچ کس اذان ندهد

مردها نوکران نان کمی اند ،زنشان دیگ شور مطبخ خان

قدغن بود حرف سهم وحقوق ،هیچ کس بانگ اب ونان ندهد

بازی تیر باکما ن ممنوع گرگم وگله می برم حتی

هیچ کس توی بیله زق نزند خشم را یاد کودکان ندهد

عشق یعنی به رنگ  اما نه رنگ اما نه،قدغن بود طعم این خرما

بر نخیلی بلند باید که هیچ کس شاخه را تکان ندهد

دختران سیب های گاز زده ، اهوان حیا ودل تنگی

شب تلخ عروسی اش باید چهره را جز به خاننشا ن ندهد!

یا غی ای نیست توی ایل ایا که بشو رد به خانکاکاسگ_

بر نو اش را به سینه بفشارد ننگ را این قدر زمان ندهد؟

شب دیگر، زفاف دیگر،خان گوشه ها ی سبیل را چر خا ند:

«ها! کجاس این عروس ابادی"؟ یک نفر کاشکی امان ندهد

مرگ یا ننگ؟انتخاب شگفت برنوو لااله الا الله

پدری حجله را به خون می شست دخترش را مگر به خان ندهد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 13:57  توسط رضا علی اکبری  | 

به مهد ی(عج)

به حضرت مهدی(عج)

کودکان قلک های ش

ک

س

ت

ه

ا

ن

د

در اشتهای سکه و ستاره

ماهی-دختران

بی جهیزیه وتور

سورتمه ماه را اه میکشند

 

مردان ماشین های درن دشت زندگی

که دنده میشکنند

ازصبح تا پسین

زنان خیره به سفر ها وپیاله های تهی

روزنا مه ها دروغ های

بر

باد

رفته اند

وروزها میگذرند بی شراب ونان

فواره ها نای عروج ندا رند و

 

سیب ها متراکم کرمند

لطفا" پیرا هن ابرها را بچلانید

 

با اسب میایی یا سمند؟

با ذوالفقار یا بمب هسته ای؟

مرددم

اما یقین دارم تو هم برای این همه حا جت

باید شالت را گرو بگذاری اقا!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط رضا علی اکبری  | 

 «زن ممنوع»

شا نه به شا نه در خیابان مردوزن ممنوع

با هم نشستن ،شعر خواند ن، گپ زدن ممنوع

حرف ازهر انچه طعم شور زندگی دارد

در اختلاط سایه های تن به تن ممنوع

اینجا نباید خیس بود وخواند یا خندید

تا زیر باران رفتن وعاشق شدن ممنوع !

اینجامذاق روزها لبریزکافوراست

هرچه سپبداینجا به جز برف کفن ممنوع!

برتابلویی توی مسیرزندگی کردن

یک روزبنویسند:آری مطلقا"ممنوع!

آنهافقط باید نهادجمله ها باشند

اینجا ضمیر او،شما،تو،ما ومن ممنوع

پالایش قاموس ها راکرده اند آغاز

میبوسمت ممنو ع و گل ممنوع وزن ممنوع

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط رضا علی اکبری  | 

 

 

   زیبا (۱ )

 

تمام این غزل از من..به...به  به به زیبا

به ترس و لرز زنی در من است که زیبا

دوباره قد قشنگ تو پشت گریه که محو

درست مثل درختان پشت مه زیبا

کجا نشسته؟ که در موقعیت میوه

زنی به شکل گلابی به شکل  - به – زیبا

زنی که متن غزل های بعد از اینم شد

پرید توی دلم بی مقدمه زیبا

رسید و زنگ مرا زد که دوستت دارم

که بی گدار که بی هیچ واهمه زیبا

به شکل- به – زنی از دست این غزل افتاد

زنی که غلت زد و رفت پشت مه زیبا

 نه میوه ای نه زنی آه از این تهی دستی

چه زود در غزلم یافت خاتمه زیبا

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 20:48  توسط رضا علی اکبری  |